در کوچ بُوَد عشرتِ ایام بهاران شبنم اثر آبلۀ پای نسیم است.
گاهی برای نپوچیدن، چاره ای جز کوچیدن نیست. پس عجالتاً اینجا را رها می کنم و به خانه ای دیگر می روم.
می روم قدمی آن سوتر. به سوی بودن و نیاسودن. که آسودن، فرسودن است!
می روم تا سایۀ سنگینِ نوشته های ناخوشایندم، بیش از این روح پریشانِ بعضی دوستانِ ناخرسند را نیازارد و نصاب نصیبه های فراحت و فراغتم، دل پر تشویشِ همراهانِ به ظاهر نیک اندیش را ریش ریش نسازد!
از اینجا تا کلبۀ دیگرم، فاصله ای نیست. اما، بقول حافظ عزیز: دیگر آنجا که رَوَم، عاقل و فرزانه رَوَم!!
نشانی اش را خدمت شما خواهم داد..
پ.ن:
برچسب: کوچه بی نام,کوچک, شکم,کوچه,
نویسنده: سارا موسوی