.
دریکی از بلاد سنی نشین، مردی از متکلمین اهل سُنّت، برای یکی از شیعیان و محبان علی علیه السلام، در باب هیبت و صلابت و شخصیت و کراماتِ ندیدۀ جنابِ عمر، حدیث می گفت و نَقل حکایت می کرد. او با اشاره به حدیثی مهجور از ابوهُریره چنین می گفت:
چون روز قیامت بر پا شود، فرشتگانی از جنس حور و شفاف تر از بلور، جنابِ خلیفه عُمَر را بر شتری از جنس نور می نشانند و علی علیه السلام همانند ساربانی راه شناس، مهار شتر را به دست می گیرد و از اَعراف و صِراط می گذرد و صحرای محشر را به آسانی در می نوردد و پس از عبور از دَرَکاتِ جَحیم و غُرَفاتِ بهشت، شترمبارک را در قصری مجلّل از یاقوت سبز و زبَرجَد سرخ! می خواباند و آنگاه خلیفه عمر، با صولت و شوکت زایدالوصفی از هودج فرود می آید و در قصر با شکوه خویش برمی نشیند...
مردِ با غیرتِ شیعی که شنیدن این حلویات احلایی را بر نمی تافت و آن را چرندیاتِ مشمئز کننده راوی می پنداشت، تأملی کرد و با خویشتن داری و بزرگواری، دست روی شانۀ شیخ گذاشت و با لبخندی معنی دار چنین گفت:
آفرین بر تو ای مرد دانشمند! اما، بدان و آگاه باش که اگر علی(ع) ساربان است می داند شتر را کجا بخواباند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نقل از امثال و حِکَم مرحوم دهخدا، با کلّی تغییر و تصرّف های ضروری و آرایش های کلامی.
.
.
.
سفر نوشت:
بعداً نوشت: بعضی کلمات شماره 1 سفر نوشت، به شکل معجزه آسایی دچار تغییر گشت!
برچسب: اگر علی ساربان است,
نویسنده: سارا موسوی