.
برای سومین بار، مامانِ دختر خانم تقاضای خانوادۀ خواستگار را رد کرد و اجازه نداد که والدین به همراه آقا پسر عزیزشون، برای آشنایی و دیدار اولیه، خدمتِ آنها برسند. او، از همان ابتدا، با شهامت و افتخار، شماره همراهِ دخترش را داد و گفت که بهتر است پسر و دختر، خودشون با هم قرار بگذارند و چند باری همدیگر را ببینند. اگر به توافق رسیدند، بعداً برای آشنایی و خواستگاری تشریف بیاورید!!
خیلی تعجب کردم و کنجکاو شدم تا علت این پدیدۀ جدید را بفهمم. بالاخره بابای سرشناس و روانشناسِ این دختر را دیدم و خیلی محترمانه و البته زیرکانه، نظرش را پرسیدم. معلوم شد که خودش اطلاعی در این باره ندارد! اما، از زبان همسرش که او هم روانشناس است! چنین گفت:
.
.
.
+ این ماجرا، داستان نبود. از واقعیت هایی ست که همین چند روز پیش شاهدش بودم. هم معرف را می شناسم و هم با این رن و شوهر روانشناس آشنایی دارم...
+ خوشبختانه، آقا پسر و خانواده اش، این پیشنهاد را قبول نکردند...
.
++ در مورد روش های خواستگاری و تفاوت نگاه ها، اینجا ، اینجا و اینجا را هم خوانده ام. بد نیست شما هم مطالعه بفرمایید.
برچسب: خواستگاری,خواستگاری سیجل,خواستگاری در المپیک,خواستگاری بازیگر شهرزاد,خواستگاری دختر از پسر,خواستگاری سیجل از نازنین,خواستگاری در المپیک ریو,خواستگاری به انگلیسی,خواستگاری قل مراد,خواستگاری در خواب,
نویسنده: سارا موسوی