
در تَغامُز نگاه بارانی ات ، ای غریب غروبِ آدینه، تغزّل زیبای غرورِ نغمه های بی غوغا را، غمگنانه می خوانم و با زخمۀ راز آمیزِ آوازِ نازِ تو - ای شیونِ شقایق های شوق - رقصِ رهایی خویش را بر بامِ سپیدِ سحر، جاودانه می سازم! ای همدمِ دل های نا آرامِ پروانه های رنگارنگ؛ از چشمۀ شرمِ چشم های به انتظار نشستۀ من، در طلوعِ نیایشِ هر صبح، شبنمِ اشتیاق می روید و زمزمِ گوارای نامت، قطره قطره زبانم را می لرزاند. ای آفتابِ حُسنِ سپیده؛ هر صبح، گل ها را با یادِ تو می بویم و هر شب، خانۀ خیالم را با گلابِ تمنّای تو می شویم. تو می دانی که من، با خوشه های یاس و با اقاقی های آویخته از دیوارِ سپیدِ صبر؛ عهدِ رفاقت بسته ام! و می دانی که هنوز، با شقایق های سرخِ شهادت و شوق مأنوسم و از تیغِ قساوتِ جماعتِ فتنه که ب...
ادامه مطلب
. در اینکه شرایط فرهنگی کشور ما نسبت به دهه اول و دوم انقلاب عوض شده است، شکی نیست در اینکه معیار های زندگی و فرهنگ خانواده ها به لحاظ ارزش های اخلاقی و انسانی دچار تغییر و دگر گونی شده و ناهنجاری هایی را بر جامعه تحمیل کرده است، شکی نیست. در اینکه دختر ها و پسر ها مخصوصاً از نوع تهرانی اش، حتی در سن 25 سالگی هم، پختگی لازم را برای ازدواج ندارند، تردیدی نیست. در اینکه دختر خانم ها و آقا پسر ها نگاه ناهمگونی به زندگی دارند و در مسیر زندگی، هر کدام طبل خود را می کوبند و علیه یکدیگر، ساز ناسازگاری را کوک می کنند، حرفی ندارم و عجالتاً دنبال علت یابی آن هم نیستم...
ادامه مطلب