
در تَغامُز نگاه بارانی ات ، ای غریب غروبِ آدینه، تغزّل زیبای غرورِ نغمه های بی غوغا را، غمگنانه می خوانم و با زخمۀ راز آمیزِ آوازِ نازِ تو - ای شیونِ شقایق های شوق - رقصِ رهایی خویش را بر بامِ سپیدِ سحر، جاودانه می سازم! ای همدمِ دل های نا آرامِ پروانه های رنگارنگ؛ از چشمۀ شرمِ چشم های به انتظار نشستۀ من، در طلوعِ نیایشِ هر صبح، شبنمِ اشتیاق می روید و زمزمِ گوارای نامت، قطره قطره زبانم را می لرزاند. ای آفتابِ حُسنِ سپیده؛ هر صبح، گل ها را با یادِ تو می بویم و هر شب، خانۀ خیالم را با گلابِ تمنّای تو می شویم. تو می دانی که من، با خوشه های یاس و با اقاقی های آویخته از دیوارِ سپیدِ صبر؛ عهدِ رفاقت بسته ام! و می دانی که هنوز، با شقایق های سرخِ شهادت و شوق مأنوسم و از تیغِ قساوتِ جماعتِ فتنه که ب...
ادامه مطلب
مزرع سـبز فلــک دیــدم و داس مَـه نـو یادم از کِشتۀ خــویش آمد و هنگام درو گفتم ای بخت بخسبیدی و خورشید دمید گفت با این همه از«سابقه» نومید مشو . . وقتی اولین بار، این دو بیت زیبا از جناب حافظ را در کتاب گلشن راز خواندم سیزده ساله بودم. اون روزها هنوز دیوان حافظ را ندیده بودم و به جز چند بیت معدود ازغزل های حافظ چیزی نشنیده بودم. کتاب گلشن راز شهید مطهری عزیز، بهانه خوبی بود تا به حافظ علاقه مند شوم. این دو بیت هم از همان موقع به یادم مانده است. حالا هر وقت این دو بیت را می خوانم یاد دعای جوشن کبیر می افتم و هر وقت در شب های احیاء جوشن را می خ...
ادامه مطلب